درد دل های یک فارغ التحصیل ارشد علوم سیاسی
کمتر پیش می آید یک مطلب را اینترنتی کم اهمیت ، یا یک کتاب غیر ضروری را بخوانیم ، ولی در خواست دارم این مطلب که درد دل های من است بخوانید. شاید تجربه زندگی پر فراز و نشیب خود را در چند جمله باشما به راحتی اشتراک گذاشتم.
شاید باورتان نشود که کجا زندگی می کنید.
شاید باورتان نشود در حال رو به رویی با چه رویدادهایی هستیم
شاید باورتان نشود سرنوشت چند سال آینده ایران چه می شود.
شاید باورتان نشود که دولت ما در حال خیانت کردن به ماست.
شاید باورتان نشود حتی اگر کاری انجام ندهید در حال عقب گرد هستید (و نه حالت سکون)
دلار شد 1800 تومان.
آیا تا بحال دلار خریده اید؟ جواب اکثر شما ، "خیر" است.
نمی خواهم از فرمول ها و فرضیه های اقتصادی استفاده کنم و جملاتی ژورنالیستی بگویم که که مشابه انها را روزنامه ها و تلوزیون تکرار می کنند. به زبان خودمان می گویم. زبانی سلیس و قابل فهم.
عزیزان. دلار که بالاتر می رود:
ریال شما ضعیف می شود.
ارزش پول و دارایی های شما کم می شود.
جنس های وارداتی گران می شود.
جنس وارداتی گران بشود ، جنس ساخت تولید نیز گران می شود.
زیرا هم مواد اولیه انها وارداتی است و هم وقتی کالای رقیب بالا می رود ، به طبع افزایش قیمت داریم.
شما هر روز در حال خرید دلار هستید. آیا نمی دانستید؟؟؟
شما هر خمیر دندان ، لباس ، کفش ، مواد غذایی ، ماشین ، سیمان ، چوب ، کاغذ و غیره ، نمی خرید؟ هر روز خرید می کنید. پس دلنگران باشید که دلار بالا می رود.
شما ریال دارید. هر روز ضعیف تر می شود. ولی آیا در آمدتان هم به همین نسبت افزایش می یابد؟ کسی از حقوق یک میلیون به 2میلیون می رسد؟
پس دو طرفه داریم ضرر می کنیم.
حال فرض کنید بانک مرکزی برای کمبود و جبران یارانه های نقدی ، دست به چاپ مجدد پول زده است.
تورم دو طرفه. تورم 45 درصد. کسی باورش می شود؟
تورم کلمه نیست. تورم شعار نیست. تورم برای کتاب ها نیست.
تورم حکومت ها منقرض کرده ،
تورم ، خانواده ها نابود کرده ،
تورم ، جوانان معتاد کرده
تورم ، جوانی ها گرفته
تورم ، خیلی ها را پیر کرده. پدر من ، پدر تو ، پدر او.
من متولد 1364 هستم. از خداوند گله های زیادی دارم. هرچی بلای آسمانی بود بر سر بچه های این دهه آمد.
- کودکی ما ، سال های پس از جنگ بود ، شیر خشک و سرلاک نبود ، مادر عزیز نیز شیر نداشتند ، و ما با بدبختی نوزادی را گذراندیم.
- رفتیم دبستان ، با اینکه شاگرد اول بودم ، هر روز از دست معلم های بیسواد و بی وجدان با شلنگ کتک می خوردیم.
- رفتیم دبیرستان ، خوردیم به هزارتا سیستم جدید مثل سالی واحدی و ترمی واحدی و پیش دانشگاهی و چهارم دبیرستان
- خواستیم بریم دانشگاه ، ظرفیت دانشگاه دولتی کم شود ، شبانه ها پولی شدند. دانشگاه آزاد گرون شد. با بدبختی لیسانس و فوق لیسانس گرفتیم
-بعد امدیم برویم سر کار ، خوردیم به بیکاری و وضعیت اسفناک بیکاری کشور.
- برای کشورهای خارجی اپلای کردم که آنجا درس بخوانم یا کار کنم ، خوردیم به بحران جهانی اقتصادی جهان که حتی بحران به کشور های امن منطقه یورو هم رسید. گفتیم نان مردم دنیا را هم آجر نکنیم ، بیایم همین کشور خودمون.
- استاد شدیم و رفتیم برای تدریس ، دانشجوها تمام شدند.
- در حال حاضر مدیر فروش یک شرکت خارجی هستم ، که 180 درجه غیر مرتبط با رشته تحصیلی ام است. یعنی اگر دیپلم هم داشتم فرقی با ارشد داشتنم نداشت.
به دوستانی که تازه لیسانس علوم سیاسی را استارت زده اند ، یا هر رشته علوم انسانی را ، جدا توصیه برادرانه می کنم ،
آخر مسیرشان می خواهند بشوند من ،
نروید راهی را که قبل از شما کسانی رفته اند. لیسانس ، فوق لیسانس و دانشجوی دکترا ، دنبال چی می گردید؟ هیچی در این دیار نیست.
جان هرکی دوست دارید به همه توصیه کنید بین علم و ثروت با قاطعیت ، ثروت را انتخاب کنند. زیرا هم در ثروت ، واژه ای معروف و همیشگی قدرت است.
برای علم ، تره هم خرد نمی کنند.
موفق باشید.
تبلیغات

مدیر وبلاگ :